گزارش دومين روز همايش هنرهاي صناعي مكتب اصفهان

دومين نشست تخصصي هنرهاي صناعي در ادامه گردهمايي مكتب اصفهان با تأكيد بر اين مطلب كه دوران صفوي، عصر رونق و رواج منسوجات و پارچه بافي است، برگزار شد.

به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر، در اين نشست تخصصي كه روز دوشنبه، 20 آذر در مجموعه آسمان وابسته به فرهنگستان هنر برگزار شد، «فريده طالب پور» مدرس دانشگاه، با بررسي پارچه هاي دوران صفوي مهم ترين دليل توسعه اين هنر در چنين دوران را، علاقه پادشاهان صفوي دانست و گفت:«عوامل زيادي در رواج پارچه بافي مكتب اصفهان مؤثر بوده و اقدام هاي گسترده اي كه او در اين زمينه انجام داده در رشد منسوجات تأثير گذاشته است.»

او همچنين وجود امنيت، ساخت كاروانسراها و ثبات سياسي به وسيله تشكيل يك حكومت مركزي را از جمله عناصري عنوان كرد كه در كنار علاقه پادشاهان به پارچه بافي به رونق پارچه كمك كرده و منجر به تجارت داخلي و خارجي و توليد انبوه منسوجات شده است.

اين استاد دانشگاه از دو مكتب« غياث الدين علي نقشبند» و« رضا عباسي» به عنوان دو رويكرد پارچه بافي عصر صفوي نام برد و زري، مخمل، قلمكار، شال، پارچه هاي دولا و چند لا را نمونه هاي پارچه هاي اين دوران معرفي كرد.

طالب پور همچنين اصفهان، كرمان، كاشان، تبريز ، رشت و مشهد را عمده ترين مراكز توليد پارچه مكتب اصفهاني برشمرد و طرح، رنگ بندي و تكنولوژي بافت منسوجات صفوي را منحصر به فرد و همراه با ابداعات تازه و خاص ارزيابي كرد.

در ادامه « نسرين جعفري نژاد» مدرس دانشگاه، با ذكر تاريخچه اي از روند توليد پارچه از دوران باستان تا عصر صفوي، به نقوش مشترك دوره ساساني و صفوي اشاره كرد: «در دوران صفويه، پارچه‌هاي مختلفي با نقوش بسيار زيبا وجود داشته و از مشخصه هاي بارز اين پارچه ها، استفاده از مضامين ادبي و مينياتور بود كه البته در ميان‌آن ها از نقش مايه هاي دوران ساساني نيز استفاده شده است.»

او در ادامه، مجلس بزم، شكار و شكارگاه، نقوش حيواني مانند شير، اسب، طاووس، عقاب و خروس را از نقوش مشترك در اين عصر برشمرد.

جعفري نژاد در مورد مشترك بودن اين نقوش گفت:‌ «در مورد دلايل تداوم تصويري نقوش به خصوص عناصر نمادين در طراحي پارچه هاي صفوي نمي توان به طور قاطع سخن گقت زيرا استفاده از اين نقوش مي توانسته با توجه به مفاهيم كهن پيش از اسلام يا اعتقادات اسلامي و يا باورها و سليقه عموم ،در جامعه صفوي بوده و هنرمندان اين دوران با ذهني متاثر از اين عوامل در بيشتر مكاتب نقاشي، مي توانستند به خلق آثار خويش بپردازند.»

در بخشي از اين نشست «داود خوش نيت» نيز به بررسي طرح و نقش منسوجات دوره صفويه پرداخت: «هر چند پادشاهان صفوي در شكل گيري كارگاه‌هاي بزرگ پارچه بافي و رونق آن تأثير گذاشته اند اما نحوه به كارگيري طرح، نقش، شيوه به كار گيري آن ها و تأثير نگارگري بر روند توليد پارچه هاي دوران صفوي اثر بسيار زيادي گذاشته است.»

خوش نيت با توضيح دو گرايش تزييني و تصويري در عصر صفوي، طبيعت پردازي را يكي ديگر از ويژگي هاي اين پارچه ها بيان كرد و افزود:‌ «به طور كلي در آثار دوره اصفهان، طبيعت پردازي مناسبي ديده مي شود و گل ها، بسيار طبيعي تر از دوره هاي گذشته است.»

وي در پايان گفت: «مهم ترين عامل شكل گيري منسوجات صفوي قدرت تركيب طراحان خلق آثار منسجم است. طراحان صفوي قدرت فراواني در تركيب نقش انسان با ديگر نقوش داشته اند.»

در ادامه اين برنامه، شهره فضلي وزيري، پژوهشگر و مدرس دانشگاه، يكي از هنرهاي مورد توجه پادشاهان صفوي را رودوزي ها دانست: «از بين همه هنرهاي ايراني، هنر پارچه بافي در دوران صفويه رشد پيدا كرد و زيبايي پارچه ها زماني دو چندان شد كه با رودوزي همراه بود.»

وزيري در توضيح رودوزي گفت:‌ «ايرانيان رودوزي را به عنوان يكي از روش هاي تزييني پارچه استفاده مي كردند. رودوزي روي قطعات پارچه كاربرد داشته يا پارچه را به قسمت هاي مختلف تقسيم و بعد روي آن را رودوزي مي كردند»

در پايان اين نشست حسين ياوري، ‌مدير جلسه با اشاره به تعداد كم پارچه بافان، از فرهنگستان هنر و سازمان ميراث فرهنگي كشور خواست تا بيشتر به اين پارچه هاي ايراني توجه كنندو افزود: « متأسفانه پس از اوج اقتدار نساجي در دوران صفوي كه رفته رفته اين تفوق از دست رفت ، تا به آنجا پيش رفتيم كه اكنون به كمك متخصصان خارجي براي اين صنعت نيازمند هستيم. الان در سراسر ايران 14 نفر زري باف، 9 نفر مخمل باف در يزد و كرمان و 2 دارايي باف در يزد وجود دارد. جمع اين افراد به 30 نفر هم نمي رسد و سازمان ميراث فرهنگي و فرهنگستان هنر بايد براي جبران اين كاستي، اقدام كنند.»

ادامه نشست در عصر همان روز با محوريت مباحث حكمي صنايع دستي و شكل گيري روح حاكم بر اين دوره در ايجاد هنر كه از زندگي روزمره تفكيك ناپذير است، به كار خود ادامه داد.

اولين سخنران «نير طهوري» ، عضو گروه نقد فرهنگستان هنر بود كه با استفاده از كتاب «در جست و جوي فضاهاي گمشده» نوشته« داريوش شايگان» و «اصفهان تصوير بهشت» نوشته «هانري استرلين» به انطباق الگويي مثالي طرح شهري و معماري اصفهان در انطباق با متن صريح قرآن و متون عرفا و حكماي مكتب اصفهان پرداخت: فضاهاي مسجد در دوران صفوي، هر يك نشاني از نمادهاي عرفاني دارند. حياط مسجد نمايي حقيقي و دائمي از باغ بهشت است. ضمن آنكه حوض وسط حياط ، نشاني است از تمثيل عالم مثال و مسجد مكان برخورد عالم «مثالي هو قلياء». همچنين پنجره هاي پوشيده از كاشي معنايي از روشن كردن نمادين سير و سلوك انسان است.

او در ادامه رنگ آبي ايوان را به عنوان نمادي از آب مطرح كرد و در نهايت نتيجه گرفت كه معماري و شهرسازي اصفهان با نقوش گياهي، جانوري و انساني تمثيلي از بهشت است.

همچنين در بخشي از اين نشست «حبيب الله درخشاني»، عضو فرهنگستان هنر، به تطبيق نقش مايه هاي اصفهاني از حيث زمان بندي گفت:" همساني نقش مايه هاي بنيادين در هنرهاي صناعي نه تنها موجب پيوستگي و همسنگي گونه‌هاي مختلف هنرهاي صناعي شده است، بلكه درنگ در حقيقت انگاره هاي گوناگون راز پيوستگي آنها در طريقه پيدايش آثار هنري با توجه به دو نگرش هم زمان و در زمان اين مسئله را آشكار مي كند كه ويژگي دو سويه به اين نقش مايه ها در هر دوره تاريخي و به مثابه اساس نقش هاي جديد تلقي شده است.

در ادامه او افزود:« از آن جا كه دقت نظر در حيث زمان بندي اين گونه آثار و نسبت آن با وجود شناسايي هستي شناسانه مي تواند ماهيت نقش مايه را بيان كند، مي بايست اين گونه نمونه ها را در هر افق زماني و در دوره صفوي مورد شناسايي و بررسي قرار داد.»

درخشاني سپس نقش مايه هاي دوران صفوي را همراه با تغييراتي عنوان كرد كه به سوي كمال رفته و تمام سنت هاي گذشته با وفادار ماندن به ميراث گذشته، با يكديگر تركيب شده اند.

سپس «مهران هوشيار» ، مدير گروه صنايع دستي دانشگاه سوره، اصفهان را منادي هنر اسلامي در حوزه هنرهاي صناعي دانست و گفت :‌ «هنر اسلامي به عنوان تجلي گاه نظم و تداعي كننده اقتدار و شكوه آفرينش الهي و قرآني جسم يافته و انسان را به منزلگاه ابدي رهنمون و زادگاه ازلي را براي او يادآور است. ايران نيز كه از ابتدا با تفكر ديني و آيين يكتاپرستي آشنا بود، با پذيرش مذهب روشنگر و دين مبين اسلام، اعتقادات و تجربيات خود را با مفاهيم معنوي و عرفاني و عرفان ديني عجين كرد.»

او بيان كرد:« ايران اسلامي منادي حق و حقيقت در زمان شد و در هر دوره از دوره هاي تاريخي حكومت پرفراز و نشيب خود پرتوي از زيبايي حقيقت را عيان ساخت. دوران صفويه با حضور آيين تشيع نقطه عطف و اوج اين روند رو به رو شده بود كه در آن فلسفه، ادبيات، حكمت و عرفان دست در دست هم فرهنگ و هنر را پايه ريزي كرد.»

كريم ميرزايي، كارشناس هنرهاي صناعي نيز خلاقيت را يكي از اركان اصالت هنرهاي سنتي برشمردو افزود:« در مقوله هنرهاي سنتي يك بحث مهم اين است كه‌آيا مي توانيم خلاقيت داشته باشيم و اينكه درخلاقيت،‌اصالت چه جايي دارد. اصالت در هنر، اصل يگانه پديده‌اي است كه هيچگونه تغيير و تحولي را بر نمي تابد و اگر غير از اين باشد به بدل تبديل مي شود. بدليجات موجب تضييع آثار هنري مي شود كه از شاخصه هاي عصر صنعتي است.»

او سپس اين سؤال را مطرح كرد كه اگر ما حق باز توليد از يك عصر را نداشته باشيم چگونه مي توانيم آثار هنري توليد كنيم؟ و خود پاسخ مي دهد:‌ «بايد واژه اصل را يك بار ديگر، بازنگري قرار دهيم. با اين همه، در بطن اصالت، نوآوري نهفته است.»

ميرزايي با اشاره به اين مطلب، فرش هاي لهستاني را در دوره صفوي يكي از مصداق هاي بارز تركيب سنت و نوآوري مطرح كرد :«فرش هاي لهستاني در دوره صفويه با توليد انبوه به سفارش فرماندار لهستاني بافته مي شدند و براي توليد اين نوع فرش ها، ذوق و سليقه طرف مقابل شرط است و اين نكته با اصل نوآوري در قالي بافي در تضاد است. اما قاليبافي، ضمن پايبندي به اصالت از نوآوري هم برخوردار بوده است.

ميرزايي در توضيح اين مطلب گفت: «قاليبافان براي خوشايند لهستاني ها از نقش كوبلن هاي غربي استفاده كردند اما در آثار آنها نشاني از اومانيسم نيست همچنين در قالي ها يك كليت به نام انضمام وجود دارد كه در روح كليه هنرهاي صفويه ديده مي شود.»

اسدالله زارعي، عضو هيئت علمي دانشگاه علم و فرهنگ نيز در مورد پيوند هنر، صنعت و اجتماع در آثار هنري دوره صفوي گفت: « همان گونه كه بناها و آثار گوناگون در نقاط مختلف در اين دوره پراكنده شده و هنرمندان صفوي هم در دربار پادشاهان تا سطوح ديگر گسترده شده اند. در عين حال هنرمندي كه صنعت، فن و هنر را در مساجد و... متجلي مي سازد، از نظر مردم مورد احترام است.»

زارعي همچنين اظهار كرد از هر زاويه كه بنگيريم آثار هنري اين دوره قابل استفاده هستند و اگر مورد استفاده روزمره قرار نگيرد به عنوان جزئي از كليت واحد براي تزيين هنرهاي معماري كاربرد داشته است.

او سپس هنر را از اجزاي كاربردي زندگي مردم در دوران صفويه ارزيابي كرد: «هنرهاي اين دوره وابسته به زندگي هنرمند هستند و حيات اجتماعي هنرمند با اين صنعت معنا پيدا مي كند. هنر و صنعت در زندگي آن دوره، از يكديگر جدا نيستند.»

در پايان اين جلسه، مرتضي رضوان فر، كارشناس مردم شناس، بررسي هنرهاي صناعي را از نظر تئوري و نظري كم دانست و گفت: «شايد يكي از دلايل كم توجهي ما به مباحث نظري هنرهاي صناعي، نوع نگاه شرقي ما به آسيا است زيرا ما با نگاه عرفاني، براي اشيا ارزش قائل هستيم و‌آن ها را نشاني از ذات خداوند مي دانيم. از سوي ديگر چون هنرهاي صناعي اشياء دم دستي زندگي مردم بوده اند، كمتر به آن توجه كرده ايم.»

اين مردم شناس همچنين، واژه صنايع دستي را نوين و منتسب به عمر نوين و ماشيني عنوان كرد كه به دليل كاربرد كمتر آن ها در زندگي مردم عصر حاضر حالت نمادي پيدا كرده است.

او با اين تفسير در مورد افول هنرهاي صناعي در اواخر دوره صفوي گفت: « در دوره صفويه بسياري از توليد كنندگان به دليل پايتختي اصفهان، به اين شهر آمدند. وقتي اين كوچ صورت گرفت فرديت توليد كنندگان بيشتر در آثارشان نمود پيدا كرد و خلاقيت صنعتگران هم با توجه به تنوع و انبوه بودن سفارش بيشتر نمايان شد. اما اين توليد انبوه ، رفته رفته موجب تزييني شدن صنايع دستي شد.

www.honar.ac.ir
E-mail:isfahan@honar.ac.ir